Sharon Crasnow
مجیده قاضی زاده
درسهایی برای معرفت شناسی فمینیست، درسهایی از معرفت شناسی فمینیست
بحث در مورد این سه صورت از عینیت بخاطر این بود که بگوییم چطور روشهای دیدگاه فمینیست می تواند چیزی برای فلسفه علم ارائه کند. برای درک نقشی که معرفت شناسی فمینیست در فلسفه علم معاصر بازی می کند، پیشنهاد می کنم که عمل در معرفت شناسی فمینیست را قرائت کنیم به عنوان بخشی از فرایند فهم اینکه چطور می توانیم به ارزشها تعهد داشته باشیم و هنوز معرفت علمی عینی داشته باشیم. هر سه صورت مذکور تلاش می کنند تا تشخیص دهند که کدام آگاهی نسبت به ارزشهای اجتماعی به اصلاح علم و اصلاح فهم علم منجر می شود. هیچکدام از صورتها کامل نیستند و هیچیک خالی از اشکالات جدی پنهانی نمی باشند. اما هنوز این صورتها، اسبابی را برای تعقیب بیشتر در اکتشاف مسایل علم و ارزشها، پیشنهاد می کنند.
حتی اگر معرفت شناسان فمینیست بتوانند سهم مهمی را در محاورات پیرامون علم و ارزشها داشته باشند باز این مساله وجود دارد که چه چیزی این همکاریها را فمینیست باقی می گذارد. اما این واقعا وضعیتی است که معرفت شناسی فمینیست لازم دارد تا در چیزی منحصرا فمینیست همکاری کند، چیزی که روش های دیگر نتوانند آنرا به گونه ای ارائه کنند که معرفت شناسی فمینیست به حساب آید. این یک الزام قوی بی دلیل است. از این مهمتر، این کاملا واضح نیست که ما بتوانیم ضوابط و معیارهایی را تشخیص دهیم که ما را قادر سازند که بدون تعهد به بعضی تصورات از یک طبیعت ذاتی زنان، بگوییم چه چیزی منحصرا فمینیست است.
من پیشنهاد می کنم در مورد فمینیسم بعنوان یک گرایش خاص توصیفی فکر کنیم، همان چیزی که "فراسان" آنرا یک "ساختمان" می نامد. بحثهای او پیرامون آنچه می گردد که او آنرا "ساختمان تجربی" می خواند. اگر چه عقاید معینی است که تجربه گراها به آنها پایبندند، اما تعهد به آن عقاید نیست که کسی را تجربه گرا می سازد، بلکه بیشتر تعهد به روشهای ویژه ای است که شخص را تجربه گرا می سازد. در حالتی که بخواهیم مشخص کنیم که کدام معرفت شناسی، یک معرفت شناسی فمینیست محسوب می گردد، ما این ریسک را می پذیریم که فمینیسم را با بعضی موضعهای خاص فمینیستی یا برخی زنان خاص شناسایی کنیم. اگر ما به فمینیسم به عنوان یک گرایش بنگریم تا یک موضع یا تبعیت از مجموعه خاصی از باورها، آنگاه از این خطا در امان خواهیم بود.
خصوصیات گرایش فمینیسم به قرار زیر است:
1.فمینیستها خود را به عنوان فمینیست معرفی می کنند، لذا آنها به مسایل بر اساس چنین تعهدی توجه می کنند.
2. آنها به ارزشهای تساوی گرایی میان انسانها تعهد دارند و این تعهد، ارزیابی آنها از اهداف را هدایت می کند.
3. شناسایی آنها به عنوان فمینیست به این معناست که آنها از جنس به عنوان یک رده بندی مناسب برای تجزیه و تحلیل آگاهند، اما این آگاهی، مندرجات تجزیه وتحلیل را تعیین نمی کند.
4.آنها به ارزشها و باورهایی که می توانند آنها را به اهدافشان برسانند توجه دارند و ابزارها ( مدلها ) یی وجود دارند که دستیابی به اهداف را میسر می سازند.
یک ساختمان فمینیستی از یک موضع فمینیستی متفاوت است؛ چون در آخری مجموعه ای از اعتقادات وجود ندارد که به آن هویت فمینیستی بدهد. اندیشیدن به فمینیسم به عنوان یک ساختمان و نه یک موضع این مزیت را دارد که بحث در مورد عینیت را تغییر شکل می دهد. با اندیشیدن در مورد فمینیسم به عنوان یک ساختمان، این موضوع را به رسمیت می شناسیم که تعهدها ممکن است چگونگی مطالعه آبجکت را تغییر دهند، اما دلیلی ندارد که فکر کنیم آنها خود آبجکت را نیز دگرگون خواهند کرد. مسایلی که وابسته به ارزیابی معرفت می باشند، پرسشهایی در مورد این است که معرفت برای چیست و چگونه می توانیم آن را به کار بریم؟ روش، عملی است و ادعا می کند که عینیت مستلزم نگریستن به علم به طریقی غیر از وصلت میان نظریه و جهان است. در عوض باید به آنها به عنوان تجسم رابطه ای میان ما، نظریه و جهان نگریست. صورتهای فمینیستی چیزی کلی تر در مورد معرفت به ما می گویند، اما یقینا آنچه می گویند فمینیستی نخواهد بود. همه آنچه معرفت شناسی فمینیست می گوید این است که دیدن جهان از دیدگاه یک فمینیست می تواند به بینشهایی مهم هدایت شود که بتواند در خدمت اهداف فمینیستی قرار گیرد. این یقینا همان چیزی است که در معرفت شناسی فمینیست روی آن کار می شود و این روند ادامه خواهد داشت تا به انجام رسد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر